|
شاید کسی تو را دوست داشته باشد
|
|
یاهو اهالی هنر و ادبیات سلام ! می دانم برای تاخیرم هر دلیلی بهانه است ٬ پس تسلیم . (((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))))))))) حالا می خواهد شاعر اول تر باشم / باشیده شده ام حتی از آخر شروع شدن هم عشق است به خصوص اگر قیصر باشم
و نگارنده در بلندی های ... و این نگارنده نمی دانم حرف حسابش چیست که سرک می کشد وسط همه ی ناکجایی که نباید باشد / باید ؟ حساب بانکی خود را محکم نگه دارید تا تک رقمی نشود سودش ، اقتصادمان هم که فلج شود عادت کرده ایم به نورهای تقلبی و فواره های میدانی از این میدان که بگذریم / بگذریم می شود فرمان حمله را صادر کرد با رمز پول نفت روی سفره ٬ سر درس شیمی از فراورده های نفتی که معلم پرسید ، گفتم سفره ی خانه ی ما و حالا روزی سه وعده نفت بالا می آورم و این سرفه های سرخ ... امان نامه ام را به دکتر حشمت هم بدهید خودش را به دار می دهد تا میرزا بماند و هنوز دارم می شنوم کسماخان را و مادرم استخوانش را تیر می کشد و ام-یک پدرم شانه ندارد درست مثل برادرم که کتفش را جا گذاشته است توی حاج عمران . و حالا سی سال است که آل عمران مرا به یاد بنی اسراییل می اندازد . متوسلیان را که فراموش کردیم مثل چمران و همت در بزرگ راه ها و میدان ها ، این جمله را کدامشان گفته بود مهم نیست : بیایید جنگ را درست بنویسیم نه درشت ... . درشتی هایم که تمام نمی شود ٬ و تمام حرف هایم نگفته می ماند ٬ و نگارنده ای دیگر .
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 10:12 توسط سید علی شفیعی |
مطالب پيشين
|
|
|
|