¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
کلاس مجازی
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
شهرام معقول
سلام آقای شفیعی عزیز
این دومین بار است که از دیروز اینجا را مرور می کنم و می خوانم و لذت می برم ، شعر دارای دو بخش است شاعر و اجتماع که البته در هم ادغام شده اند. شاعر دل به دریا می زند و از اجتماع می گوید و حال و گذشته را در هم می آمیزد و خواننده در زمانی معلق غوطه می خورد. کد های ارایه شده در شعر به گونه ای نیست که خواننده بتواند به طور کامل منظور نظر شاعر را در هر مصرع دریابد ولی آنچه که مسلم است مفهوم کلی شعر در ذهن خواننده تصویر می شود و مصرعهای درونی شده هم می تواند توسط خود خواننده و البته نه خواننده تنبل تصویر شود و البته این قدرت شعر را میرساند. در شعر اتفاقات جالبی افتاده مثل دریا شدن چشم و ناوچه پیکان،همه خانه ها نخل دارد-بی سر، رسیدن آسمان و دریا به هم ودر آمیختن دو آبی که شاعر وسیع می شود زیرا که رنگ آبی دو برابر شده است یعنی آرامش دو برایر شده است و این به ذهن شاعر وسعت دو چندان و آرامش دو چندان می دهد شاید چون شاعر خود را تخلیه کرده است و آنچه را که بر دل سنگینی می کرد فریاد زده است، یاد آور می شوم در تمام شعر باد جریان دارد و شما آنجا را هم که مستقیما به باد اشاره نشده صدایش را می شنوید. پیروز باشید.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
شیوا فرازمند
سلام..شعر بسیار خوبی خواندم از شما..
نمودهای ارائه شده در شعرتان و تصاویر خلق شده ملموس هستند و برقراری ارتباط را بهتر می کنند و اما جمله ی
مثل برادرم
که سر نداشت
نسبت به بقیه ی قسمتهای شعرتان بار تکرار زیاد تری دارد..در واقع آنقدر که حس نو را از مخاطب می گیرد..
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
مریم فتح اللهی
پشت به کوه داده ام
دل به دریا
چشم هایت که بپاشد
رویم
شاعر هم که نباشم / باشم
بی که بخواهم / می خواهم
قلم می رقصاند
- موج موج -
واژه
و چفیه می چرخاند
- حلقه حلقه -
باد ...
سلام آقای شفیعی شعرتان زیبا بود .
پشت به کوه از محکم بودن می آید و دل به دریا از عاشق بودن .. موج موج رقص واژه خوب می شود حس کرد و دید و حلقه های باد که تو را می چرخاند ..
موفق باشید.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
مهسا زهیری
سلام
سپید قشنگی بود . تصاویر خیلی زیبایی داشت .
خصوصاَ ابتدای شعر
این جور کارها رو بیشتر دوست دارم تا کارهای گل و بلبلی بعضی دوستان ( لطافت هم در شعر حدی داره )
از این دست شعرها بیشتر در وبلاگ شما می خونم .
فعلاً همین چون در جایگاه نقد نیستم .
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
محسن پورهاجریان
سلام
ممنون از دعوت شما بزرگوار
شعر خوبی بود...اما بی این مصداق ها می توانیت زیبا تر باشد...:
پیکان هشت میلیونی
ملی ست ؛
نفت سر سفره
ملی ست ؛
انرژی هسته ای هم ...
همه این حرف ها در خود شعر بود...
موفق و پیروز باشید...
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
شهاب الدین رهنما
سلام سید عزیز
چندین بار خواندمتان و سکوت سنگین شما را همچنان پاس می دارم !
هر چند رگه هایی از مفاهیم تازه را درشعرتان می توان دید و خواند اما فکر نمی کنید بعضی از مفاهیم به کار رفته در این شعر ، بسیار درشعرتان تکرار شده اند ؟!
البته تکرار در جای خود خوب است اما به شرط آنکه زیبا نشسته باشند .
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
بهار حق شناس
سلام
بسیار برایم قابل تامل بود شروع کار تا به انتها...
چه بنویسیم وقتی کارتان آنقدر قابل ملاحظه هست که حرفی نمی ماند...
موفق باشید
وهمیشه هایتان همواره پر اندیشه یی وسیع
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
کاتالیزور شیشه ای
سلام
من مبهوت بادی شده ام که نه دلهره می آورد در شعر شما نه پشتم را خالی می کند جنس این باد اگر گردباد هم که باشد مقدس است وقتی
باد می پیچد
در فائزخوانی های مادرم زینو
در غریب نوازی های پدرم میرزا
حتی این وسیع شدن نه از دریاست و نه آسمان وقتی
مثل خودم
که به باد ...
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
باران سپید
سلام
بسیار آمدم و خوانده ام . سطرهائی که در این کار رویکردی انتقادی یافته اند امری کاملا آشکار اند تا حدی که از شعر دور شده به شعار پهلو می زنند:
رفته ای
پیکان هشت میلیونی
ملی ست ....
نفت سر سفره
ملی ست ؛
انرژی هسته ای هم ...
و حتی در ادامه با اضافاتی مثل "سر نداشت" در سطر " مثل برادرم که سر نداشت " مواجه ایم.
و بکارگیری اسامی خاص که حافظه ای را از روایتی های بیرونی با خود همراه دارند مثل: سهراب -میرزا - زینو و ... که به اتفاقات درون متن مشرف می شوند.
البته از تلفیق شعر کلاسیک در انتهای کار لذت بردم.
موفق باشید
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
سید حمید رضا موسوی
با سلام از کارتان لذت بردم من هم فکر می کنم بعضی جا ها به شعار نزدیک شد
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
میثم
هیچی
فقط عکسای قشنگی انتخاب کردین
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
پرویز بیگی حبیب آبادی
سلام بر سید عزیز. کار خوبی بود . روشن شدم . کشف های خوب همراه با رعایت اصل غافلگیری برای مخاطب . همراه کردن مخاطب با خود و سهیم شدن او در نیمه پنهان شعر . سبز باشی .
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
الهام کیانپور
سلام ودرود بر آقای شفیعی
بی ملاحظه چه بنویسم ؟!
سپیدهای اجتماعی شما را که فضایی ملموس و گاه اندوهگین دارد سخت دوست دارم
مثل همین کار وقتی زندگی با تمام ابعادش با داشته ها و نداشته هایش در آن جاری است :
همه ی خانه ها نخل دارد
بی سر
مثل خرمشهر – مثل بم
مثل برادرم
که سر نداشت
مثل خودم
که به باد ...و ....
بر دل نشست ...
قلمتان همواره توانا و روزگارتان نیکو باد .
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
راضیه فرهودی
سلام. چند بار از ابتدا به انتها و چند بار از انتها به ابتدا خواندم.فضاي شعر در چند جا تغيير ميكرد و اين باعث ميشد به جلو كه ميرفتم منتظر فضاهاي جديديتر باشم و از خودم بپرسم ديگر چه ميخواهد بگويد؟ خنده ي تلخي كه از گريه غم انگيز تر بود به لبانم نشست و به اين فكر كردم كه شما به باد...؟؟
پشت به كوه دادن و دل به دريا زيبا بود. از آن شعرهايي ست كه هر بار كه بخواني به چيزي جديد دست ميابي و اين از قلم توانمندي چون شما عجيب نيست.
درود بر شما
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
جواد منفرد
سلام سید.کار را خواندم . اجتماع را با تمام بی رحمی هایش خوب به شعر می کشانید .فکر می کنم پیشتر ها در یک غزل یا نمی دانم یک کار کلاسیک از بعضی عناصر این شعر استفاده کرده اید...شروع کار کاملا منحصر به فرد بود ولی اصلا انتظار تغییر فضای اینچنینی را در اواسط کار نداشتم ولی خیلی زود برگشتم به همان جریان روان در شعر که تا انتها سوار بر امواجش رفتم .بست پایانی را هم خوب زدید .دست مریزاد
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
احسان مهدیان
سلام عزیز
چیزی که هست تاخیرم بود که از بس می آیم و می روم فکر کردم کامنت هم گذاشته ام . عذر تقصیر ...
پشت به کوه داده ام / دل به دریا
چشم هایت که بپاشد / رویم
شاعر هم که نباشم / باشم
بی که بخواهم / می خواهم
به گونه ای خاص در این بازی معنا هم اتفاق افتاد بازی زیباست و معنا را نمی دانم شما چه دریافته اید ولی آنچه مرا به زندگی و طبیعت نزدیکتر کند می پسندم .
امروز و دیروز سرگذشت اجتماعی و جنگ و ... در پیوندی قرار دارند برای نسلی که هنوز فاصله دارد !!!
و همه ی خانه ها نخل دارد
بی سر
مثل خرمشهر – مثل بم
مثل برادرم
متشکرم سید عزیز ولی کاش این سطر بدون فعل بود ( سر نداشت )
پایان بندب هم خوب چرخید :
بر می گردم
آسمان و دریا به هم رسیده اند
چقدر وسیع شده ام .
پایان بندی خاص که بیشتر بدلیل سادگی و صداقتش بیشتر کودکانه می آید که ای کاش همیشه مثل کوکان صاف و آیینه دل باشیم . بااحترام هجوووووووووم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 7:6 توسط سید علی شفیعی
|
مطالب پيشين