|
شاید کسی تو را دوست داشته باشد
|
|
یاهو اهالی هنر و ادبیات سلام ! ۱- بهار یعنی هنوز فرصت هست ٬ غنیمتش بداریم . ۲- از این پست با سکوت حرف می زنم و فقط می خوانم ٬ پس بی ملاحظه برایم بنویسید .
ساعت که گیج خورد به هذیان پناه برد از شرّ ِخواب های پریشان پناه برد ساعت بهانه بود که یاد پدر کند کفری شد و به کوه و بیابان پناه برد آدم پدر نداشت ولی حیف بچّه شد آمد به جای عشق به شیطان پناه برد حوا که سیب بود برای بهشت ِ او آخر چرا به وسوسه ی نان پناه برد ؟ آتش به جای سجده ٬ به آدم که خیره شد آمد کنار ِ سیب و به انسان پناه برد اما برای آن که افاقه کند نوشت : این بچّه ی لجوج ٬ به شیطان پناه برد
تا ساعت ِ سپیده غزل بود و ا ض ط ر ا ب در هر غزل به ماه درخشان پناه برد وقت ِ نماز ِ صبح خروس ِ محلّه خواند آمد وضو گرفت به قرآن پناه برد
+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 7:46 توسط سید علی شفیعی |
مطالب پيشين
|
|
|
|