|
شاید کسی تو را دوست داشته باشد
|
|
یاهو اهالی هنر و ادبیات سلام ! ۱- از این که در مدت اخیر نتوانستم همه ی دعوت های مجازی را اجابت کنم ٬ عذر می خواهم . ۲- امیدوارم این پست ٬ مثل دو پست پیشین شهید نشود ٬ پس چشم به راه شنیدنی هایتان هستم . ۳- حتما بخوانید : تازه های موسسه ی اردی بهشت http://www.ordibe8.blogfa.com .
و حالا باید از آخر بنویسم باید بخوانم از آخر آخر همه ی شعرهایم را به باد خواهم داد به باران ؛ سمفونی زلالش را برایم بنواز در پریشانی موهایت . - لاک لوریل را به یاد داشته باش ! ناخن هایت را اجازه می دهم ، بر پوسستم بکشی . صدایم را می شنود ؟ ضربانم را ؟ شماره ی نفس هایم با تو سرفه هایم ستاره هایی که آمده اند پیشواز . - همان هایی که در مهتابی منور پناه شان بودی ؟ - چه پیشانی بلندی ! - برق از چشمان سیمینوف می پراند . پرندگان - همیشه - چشم به آسمان دارند . آبی چشمان تو به آسمان تکیه داده است . آسمان آمده است پایین . زمین و زمان گیج می زنند . - هفت بار که بچرخی کافی ست ، - خودت را پرتاب کن ! سمت جمره - سنگ هایت را نگهدار ! - بگذار انتفاضه نفس بکشد . - اسپری ام را بیاورید ! - پرده را بزنید کنار ! اتاق پر شده است از صدای خنده ی مهتاب . ماه را بگذارید پشت پنجره ، پرهایش را باز کند . می خواهم قلبم را بفرستم به نشانی نصرالله . - کات .
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 7:8 توسط سید علی شفیعی |
مطالب پيشين
|
|
|
|