|
شاید کسی تو را دوست داشته باشد
|
|
یاهو اهالی هنر و ادبیات سلام ! با آن که هنوز برای متمرکز شدن حواسم زود است و سایه ی مرگ همچنان بر جانم مستولی ست اما انا لله و انا الیه راجعون و تنها به این آیه همه ی این مدت را آرام شده ام : ۱- سپاسگزار همه ی آن هایی که تسلی خاطرم را فراهم کردند ٬ هستم و برای شان سعادت و سلامت آرزو می کنم . ۲- از این که در مدت اخیر نتوانستم دعوت های مجازی را اجابت کنم ٬ عذر می خواهم . ۳- غزل های این پست یادگارهای ملاقات های پیشینم با یار همیشه همراهم - مرگ - است . ۴- امیدوارم این پست ٬ مثل پست قبل شهید نشود ٬ پس چشم به راه شنیدنی هایتان هستم . اگر درست بخوانیم آن چه در سر ِ ماست درخت و پنجره و عشق سهم ِ دفتر ِ ماست درخت مال شما و هر آن چه پنجره هست همیشه سبزترین سرخ ٬ عشق ِ دفتر ِ ماست تمام ِ عشق ، همین است : یک غزل ، پرواز شبیه آن که بگوییم : مرگ ٬ خواهر ِ ماست خزان ٬ شهادت ِ برگ است - ابتدای حیات - بهار ٬ باور ِ مرگ است چون ٬ برادر ِ ماست به نام ِ عشق بگوییم : آن چه در سر ِ ماست همین دو بیت غزل نیست ٬ حرف ِ آخر ِ ماست آسمان ٬ وقتی نگاهش را به ما بخشید ٬ زیبا می شود ابر ٬ وقتی چشم هایش بر زمین پاشید ٬ زیبا می شود گر چه لیلا با تمام ِ خاطراتش از دل ِ صحرا گذاشت بید ٬ وقتی نام ِ مجنون را کنارش دید ٬ زیبا می شود از میان این همه گل های صحرایی که می روید ٬ فقط لاله را وقتی به جای مرگ بگذارید ٬ زیبا می شود شعر ٬ مانند صدایی تازه در گوشی طنین انداخته هر که چشمش را به روی کودکی خندید ٬ زیبا می شود آسمان در بین مرگ و زندگی پل های رنگین می تَنَد هر کسی طیفی از این رنگین کمان را چید ٬ زیبا می شود
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 7:37 توسط سید علی شفیعی |
مطالب پيشين
|
|
|
|