تبليغاتX
شاید کسی تو را دوست داشته باشد
شاید کسی تو را دوست داشته باشد
  • 7( )

  •  

    یاهو

    اهالی هنر و ادبیات سلام !

    این بار می خواهم جور دیگر باشم:

    ۱- دو - سه روز زود به روز شدنم که گناه کبیره نیست ؟

    ۲- این بار فقط می شنوم .

    ۳- کامنت ها باقی می مانند ، مادامی که ... .

    ۴- این بار حتی بروز شدنم را خبر می کنم .

    ۵- این تصمیم حضورم را در دیگر وبلاگ ها نفی نمی کند .

     

    (((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))

     

    این بار می خواهم از همین جا بریزم بیرون

     

    از همین عکس 3 در 4

     

    از همین پنجره ی 21 اینچ

     

    از همین مونیتور 17

     

    دیروز من

     

    امروز تو

     

    فردای همه ی چشم ها

     

    چشم هایم را  باز نکرده ام که آسمان آمده است پایین

     

    حالا می توانم هر ستاره ای را که بخواهی برای رو جلد کتابت بکشم

     

    کتابت را به همان چشم های آبی دانوب تقدیم کن

     

                    همان گیسوهای زیتونی بیروت

     

    اصلا بگذار هویزه را فریاد بزند         

             

    همین که فریاد بزند کافی ست

     

    " داد زد چرا کسی به دادمان نمی رسد

     

    دست های عاشقانه تا دهان " ...

     

    اما حالا رسیده است با آن که دست نباشد یا عاشق ... نرسیده است ؟

     

    این را از همین گیلاس های سر میدان بپرس که رنگ به رنگ عشوه حراج کرده اند

     

    تو اما حق نداری شعرهایت را حراج کنی/

     

    چفیه ات را / آهن پاره هایت را که صدای گیت ها را در می آورند

     

    گیرم حکمت را هم  تخلیه کرده باشند

     

    اصلا می توانی گوجه فرنگی را از بقال کوچه ی ما صدقه بگیری

                                                                           

                                                                                  فقط تا وزیر نشده باید جنبید .

     

    سپرده ام  تا پایان وقت اداری منتظرت بمانند ،

     

    حتما باید به شماره ی امروز برسی / می رسی .

     

    یادت باشد پلاکت را فراموش کنی / خاطراتت را با خودت نبری

     

    چشمک ملیح یادت باشد / مرسی را خوب تمرین کنی تمام است / نیست ؟

     

    اصلا نگران نفس هایت نباش / بگذارعطر ناب ادکلن شامه ات را بنوازد

     

    قهوه ی ترک هم می چسبد / پرستیژ را تراز می کند

     

    راستی تو از تراز مالی چیزی می دانی ؟

     

    منظورم کشور مالی نیست / هر ترازویی که عدالت اجتماعی ندارد .

     

    کمی هم روی حروف ربط کار کن /

     

    برای این که حرفت را بشنوند باید اصول رابطه را رعایت کنی

     

    بگذار روابط بینامتنی و پیرامتنی شعرت را تاویل مند کند

     

    درکانون ارتعاش که باشی کافی ست

     

    همین که ریگ کفشت را به آب بدهی همه صدایت را می شنوند .

     

    من اما نگران نیستم  !

     

    ماه ،

     

          مهربان و ملیح 

     

                         به شماره ی  سرفه هایم لبخند فرستاده است .

     

    - آقا لطفا این خواب را برایم بزرگ می کنید ؟

     

     (((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))

     

    فرصتی دیگربرای شعر :

    http://www.ammato.blogfa.com

     

     *************************************************

    سلام
    این روزها از هر طریقی خبر می دهند که ... ، مهمانان ارجمند ! نگارنده تصمیم گرفته است فرصت شنیدن را از خود دریغ نکند - به خصوص در این پست - و تصمیم گرفته است که همه ی حرف ها را بشنود و پیش خودش فکر می کند که می تواند از بین چیزهایی که می خواند و می شنود ، آن چه را که خود می خواهد ، انتخاب کند .
    حال اگر کسی پیش خودش فکر کرد که ... بگذار این طور فکر کند اما نگارنده بر خود فرض می داند که به جای او از همه ی مهمان های وبلاگم و همه ی دوستانی که به طرق مختلف جویای احوال شده اند عذر بخواهم ، چرا که اگر نگارنده ای نبود لابد این همه حرف و حدیث پیش نمی آمد و لازم نبود کسی پیدا بشود و برای بیرون کردن او از خاکریز مجازی این همه عملیات ایذایی انجام دهد .
    واقع مطلب آین است که نگارنده از این ماجرای نامیمون ناراحت نیست چرا که پیش خودش فکر می کند دوستانش بر مزاری که برایشان درست کرده بودند حاضر شدند و حالا او تنها خبر مرگش را می شنود و براستی برای کسی که بارها با مرگ قدم زده است ، بارها از دور و نزدیک برایش دست تکان داده است ، بارها با هم عکس یادگاری گرفته اند و ... چه فرق می کند که حالا ... بگذریم .
    باقی بقایتان

     


    + نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 15:1 توسط سید علی شفیعی |
    مطالب پيشين