یاهو
انا لله و انا الیه راجعون
اهالی هنر و ادبیات سلام !
چقدر دلم می خواست حرف بزنم ٬
چقدر دلم می خواست قلم بگردانم ٬
یاد خندق افتاده ام :
یاد سلمان فارسی ٬
یاد سلمان هراتی ٬
یاد ربذه افتاده ام :
یاد ابوذر غفاری ٬
یاد محمدعلی رجایی ٬
یاد محمد جهان آرا ٬
یاد محمدابراهیم همت ٬
یاد احمد زارعی ٬
چقدر دلم می خواست گریه کنم ٬
چقدر ...
اما هم چنان به سکوت گفته ام
حرف هایم را در باد منتشر کند
و به چشم هایم بیشتر از پیش مشق خواندن داده ام ٬
پس بی ملاحظه برایم بنویسید .
دفتری دارم از غزل گرچه
چه بگویم به جای دفتر ؟
چه ؟
گم شدن در هوای چشمانت
مثل شعری میان دفترچه ؟
ناز شستت ! مبارکت باشد !
به فدای تو کرده ام هرچه
گفته بودی سکوت آزاد است
کسی آن را نکرد باور چه ؟
هان !
رسیدی به خط قرمز ٬
ایست !
چشم !
این هم سه نقطه ...
دیگر چه؟
گیرم این نقطه ها فدای سرت
نرسیدی به حرف آخر ٬ چه ؟
بازی خط و نقطه تکراری ست
واژه های شهید بی سر چه ؟
بعد از این حرف های تکراری
بحث فردای خوب و بهتر چه ؟
گر چه این بار خط قرمز نیست
جای آن هم
سه نقطه ...
دیگر چه ؟

یاهو
اهالی هنر و ادبیات سلام !
هم چنان به سکوت گفته ام حرف هایم را در باد منتشر کند
و به چشم هایم بیشتر از پیش مشق خواندن داده ام ٬
پس بی ملاحظه برایم بنویسید .

پشت به کوه داده ام
دل به دریا
چشم هایت که بپاشد
رویم
شاعر هم که نباشم / باشم
بی که بخواهم / می خواهم
قلم می رقصاند
- موج موج -
واژه
و چفیه می چرخاند
- حلقه حلقه -
باد ...
حالا
چشم هایت آن قدر آبی می شود
که دلم ناوچه ی پیکان .
رفته ای
پیکان هشت میلیونی
ملی ست ؛
نفت سر سفره
ملی ست ؛
انرژی هسته ای هم ...
و همه ی خانه ها نخل دارد
بی سر
مثل خرمشهر – مثل بم
مثل برادرم
که سر نداشت
مثل خودم
که به باد ...
و باد می پیچد
در فائزخوانی های مادرم زینو
در غریب نوازی های پدرم میرزا
و سنج ها ی برادرم
در سماعی شیرین
آبی می شود
سهراب نقش قالی اردهال می زند
زارعی دم می گیرد :
شب و باران نماز است و صفا این جا نیست
کدخدایان همه جمعند و ...
سلمان
روبروی آسمان
زمین را مرور می کند

بر می گردم
آسمان و دریا به هم رسیده اند
چقدر وسیع شده ام .
))))))))) ادامه مطلب را بخوانید (((((((((